ــــپشم الدینـــــــــــــ

شمایل

تسلیم نمیشم

باز هم وبلاگم فیلتر شده ظاهرا. ینی آی اس پی خودم که فیلتره. بازدیدهام هم خیلی کم شده. پس حتما فیلتر شدم. ولی تسلیم نمیشم. اینجا تعطیله. احتمالا میرم تامبلر. با یه اسم جدید. خود به خود منوپیدا می کنید. پس تا بعد

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

88: سالِ رستگاری شما

اگه بخوام باهاتون روراست باشم باید بگم تنها راه رستگاری که در سال 88 ممکنه به روی شما باز بشه اینه که این آهنگ رو دانلود کنید و روز 1 فروردین با یه پاکت سیگار قبل از طلوع آفتاب برید روی پشت بوم و تا موقع طلوع کامل خورشید همینطور آهنگ گوش بدین، سیگار بکشین و رستگار بشین. خِلاص!

دسته‌بندی شده در: Delusion

مرد بزرگ 1

شما نمی توانید ژوزف استالین بشوید، مگر قبلا حساب خدا را رسیده باشید.

دسته‌بندی شده در: stalinism

کریمخان بنگ

دسته‌بندی شده در: daily

حمایت از هیچ

داشتم به خودکشی فکر می کردم.
به نتیجه نرسیدم. گفتم سکه بندازم.
سه بار.
شیر:مرگ ، خط:زندگی.
فعلا دوبار شیر اومده و من میخوام سومی رو بندازم و منتظر یه معجزه بمونم.

دسته‌بندی شده در: Delusion

this is the new shit

نمی دونست تاحالا 4 یا 5 بار زده، ولی مطمئن بود این 6اُمین بارشه!!

دسته‌بندی شده در: Uncategorized

مردم خر میباشند

– می بینی؟ وقتی همه چیز داره مطابق روند عادی پیش میره خودت زیاد ناراضی نیستی، ولی آدما دو دسته میشن، یا کاری به کارت ندارن یا میخوان سنگ بندازن جلو پات.
+[سکوت]
– ولی وقتی که اوضاع مطابق میلت پیش نره، یا کلا پیش نره به هر طرفی، خودت داری از این پوچی  لذت میبری…
+[سکوت]
– بعد اینجا آدما یه دسته میشن. فقط میخوان بهت حالی کنن که خیلی اوضاعت بهم ریخته شده و تو حتما باید یه کاری بکنی. و هی فشار میارن!
+ پایه یه خودکشی دسته جمعی هستی؟

دسته‌بندی شده در: Delusion

بترس

خشم خدایان قلیان در دو برهه رخ می نماید. یکم وقتی سیگار را با آتش زغال قلیان روشن کنید و دیگری رو هنوز کشف نکردم.

دسته‌بندی شده در: daily

ایمان دلیل نمیخاد

شک نکنید که آقای تیم برتون قبل از ساختن سویینی تاد، آهنگ trial پینک فلوید رو گوش داده.

دسته‌بندی شده در: nightly

ظهر عاشورا

من کودکی سه ساله می باشم.یک روز با پدر و خدم و حشم خیلی تشنه بودم که ناگهان یک آقای سبیلو و بد اخلاق که ظاهرا مایعات غمزدا تناول فرموده بودند آمدند و سر پدر مرا بریدند.خلاصه…آن مرد بد ما را به قصد تکریم برد خونشون. بساط عرق مرق و سی دی و پاسور هم براه. جامی از همون مایعات برامون ریخت و گفت :«بخور عمو جون…» ولی من نخوردم و ازش پرسیدم : مرتیکه بی دین و ایمون تو مگه کتاب اگزیستانسیالیسم و اصلت بشر و نخوندی لامذهب. و بعد کتاب سرمایه را از جیبم در آوردم و بر سر گرفتم و اشک ریختم و هی نیچه را صدا کردم. سپس او آمد و سرانجام با نیچه کلی افشاگری کردیم و 110
arrived,and get , and fu*k Them.

دسته‌بندی شده در: nightly

RSS همسایه ها

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS کوچه بقلی ها

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

پیشنهاد کتاب